بازم شنبه شد....
از بچگي از روز شنبه خوشم نمي اومد بجاش عاشق ۵شنبه ها بودم و هستم ...صبح كه بيدار شدم با خودم فكر مي كردم واي حالا بازم يك هفته بايد منتظر شم تا دوباره ۵شنبه بشه بتونم بخوابم !!!!!!
اين هفته اي كه گذشت به شدت شلوغ بود اول از ۵شنبه قبل بگم كه عروسي دخترخالم بود و كوچكترين و البته به غير از من آخرين عضو مونث خانواده نيز به جرگه عروسان خوشبخت پيوست...هفته گذشته هم به مناسبت روز مادرتقريبا من هر روز توي مراكز خريد در رفت و آمد بودم ۳ عدد هديه براي مادر شوهر..مادربزرگ شوهر...و همسر پدرم....و از اونجايي كه از قديم گفتن زپرشك آيد و زن زايد و مهمان عزيزم ز در آيد تولد آني جان خواهر گرامي ۲ خواهر زاده معصوم خودم و ۲ خواهر زاده معصوم همسر نيز در اين ماه خونين واقع شده بود و اين كارمند بي پول مجبور به خريد ۸ هديه ناقابل شد....
و البته خبر خوشحال كننده اينكه شركت سايپا بر سر اينجانب منت گذاشته و پس از گذشت ۳۰ روز از زمان تحويل ۳۰ روزه يعني پس از گذشت ۶۰ روز بالاخره روز ۲شنبه ريوزو را به ما تحويل داد....و باز هم با توجه به اين جمله كه اينجا ايران است و در ايران عزيز هر اتفاقي ممكن....شايان ذكر است كه اينجانب ساعت ۱۵:۳۰ خودرو را تحويل گرفته و از ساعت ۱۷ به دنبال نمايندگي هاي سايپا جهت گارانتي خودرو بودم چرا كه شيشه بالابر خودرو محترم از كار افتاده و چهارطاق باز مانده بود...و ما ناگزير از سپري كردن شب در ريوزو بوديم .......روز بعد هم نمايندگي هاي خودرو بعلت نو بودن ماشين و نداشتن كارت گارانتي همكاري شديدي انجام داده و ما را تحويل نگرفتند .....عصر همان روز باز هم شركت سايپا ما را شرمنده كرده و در يك اقدام انتحاري كارت گارانتي را به اينجانب تحويل داد و اما مشكل اينبار؟؟؟؟؟؟تاريخ شروع گارانتي از ۸ تير ماه بوده و آن روز ۵ تير ماه بوده و ما باز هم بايد در انتظار شروع گارانتي مي مانديم......ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه اينجا ايران است و ما بايد اين جمله را آويزه گوشمان كنيم..........................
روز جمعه به بچه داري گذشت (خواهر زاده داري)...............
رفتم خونه مادر بزرگ ني ني جونم...مادربزرگش يك خانوم مسن و زمين گيره كه گوشش سنگينه و اگه خدا منو ببخشه بايد بگم يكمي هر چيزي رو دير متوجه مي شه يعني بايد خيلي شمرده صحبت كني تا بتونه پروسس كنه......خاله خانوم واسه ني ني چاي آورد ...ني ني هم اصلا چاي نمي خوره و مدل خاله خانو اينطوريه كه اگه چيزي مياره حتما بايد بخوري ....ني ني هول شده بود كه چاييشو چي كار كنه منم فنجون چايي رو برداشتم خيلي اروم سرمو بردم بيرون پنجره و خاليش كردم بيرون ...تا اومدم تو مادربزرگ كه به طور ناگهاني اي كيوش افزايش يافته بود گفت چايي رو ريختي بيرون؟؟؟؟منم يك دفعه اين كار و كردم......حالا قيافه منو داشته باشين كه هيچ كس نفهميده اين چطوري فهميده؟؟؟......ني ني و خواهرش كه از شدت خنده سياه و كبود شده بودن....مادر شوهر عزيز به دادم رسيد و گفت نه رفته بود به ماشين سر بزن چايي رو بيرون نريخت.....من تازه از شوك بيرون اومدم حالا خودم خنده ام بند نمي اومد.............
اداره به همون گنديه گذشته است و روز به روز اين مديران ارشد و كارآمد...كارآمدتر مي شن....خدا آخر و عاقبت اين مملكتو به خير بگذرونه....
گاهي فكر مي كنم كاش يك تفنگ داشتم مي رفتم تو اتاق اين آقايون كارآمد و شليك مي كردم مي كشتمشون و بعد در حالي كه دود اسلحه امو فوت مي كردم برمي گشتم تو اتاقم ...خيلي حال مي داد