تبليغاتX
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
   
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

تیر 1386

خرداد 1386

____________________
مطالب اخير

سالگرد عقد

توهم سی سالگی

مگه می شه مردها زن گرفتن یادشون بره

ناراحتی یا شادی

آخرین قسمت محل کار من

محل کار من 7

محل کار من 6

محل کار من 5

محل کار من 4

غصه دارم

____________________
پیوندهای روزانه

در باب بکارت دختران:باکره ام پس هستم

واسه خودتون امضا ي ديجيتال بسازين

شما تو رختخواب مثل چه حيواني هستيد؟؟

سايت رسمي پائلوكئيلو

تعيين وزن مطلوب

كلي كتاب واسه دانلود

____________________
پیوند ها

باران

باور كن رفتنم را

خاتونك

من فقط يك زن

فرانكلين

خانم مارپل

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داريم

روز مرگي

يادداشتهاي من

'گيلاسي

من و آرش

روي ميز آشپزخانه

دختر ترشيده

همسايه هاي3 (نقد فيلمه)

ايده خانوم

روزهاي من

دزيره

چند قدم نزديكتر به خدا

رونالي

فضول خانوم

سوگلي

من زن ايراني

مشي خانوم

لحظه

دنياي ليلي

سوسن

گالكسي

وصل (M)

بي تو برگي زردم (نرگس)

من در اقيانوس زندگي مي كنم(پانته آ)

پندارهاي آرايه

شكوفه هاي بهاري

زندگي مشترك

من عاشق زني شوهر دار بودم

شرح زندگی من

خواهم آمد سر هر دیواری میخی خواهم کاشت

روایت یک زندگی 18 ماهه

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

یکشنبه 1387/10/29

اندر احوالات ازدواج

دير به دير آپ مي كنم تنبل شدم البته مثل اينكه اپيدمي بين همه بچه هاست چون اكثر وبلاگهايي كه سر مي زنم هم دير به دير آپ مي شن......

از زندگي متاهلي بگم كه بد نيست يعني خوبه...............البته گاهي اوقات سخت هم هست هر روز ساعت ۴:۳۰ مي رسم خونه از دم در شروع مي كنم به جمع كردن.........ني ني جونم هر روز ۳ بلوز پرو مي كنم و بعدش به پشت شوت مي كنه روي مبل تا يكي انتخاب كنه.....شلواركي كه ديشب تنش بود باز هم پشت و رو وسط هال افتاده........كشو ميز نهار خوري بازه و محتويات كشو روي ميز ولو..............۲تا زير سيگاري با محتوياتش وجود داره كه من بايد هر روز كه مي ر سم خونه زير ميز يا مبلها پيداش كنم........صبح آقا دير تر از من تشريف مي برند اما عادت به مرتب كردن تخت ندارند..........خونه ما كوچيكه و ريختن اين چيزا باعث بهم ريختگي شديد خونه مي شه يا به عبارتي صبح به صبح شكم يك خرس چاق تو خونه ما مي تركه و من بايد عصري جمعش كنم.............گاهي اوقات بهش تذكر مي دم...اما مي دونم كه باز هم روز بعد اين جريان تكرار مي شه چون مادر شوهر گرامي اينطوري بچه هاشو تربيت كرده......ني ني و خواهرش هر دو اينقدر نامرتب هستن....و البته نمي خوام مثل اين زنهاي غر غرو باشم و سر اين چيزا جر و بحث كنيم.........اين كارها رو مي كنه اما خوب هم هست.........من از ۴ شنبه تا ديروز به شدت سرما خورده بودم...۳ وعده غذادرست كرد...ظرفها رو شست...ميوه خريد همه رو شست و جا به جا كرد.......آشپزخونه رو جارو زد..........خيلي حال كردم ۳ روز خوابيدم و ني ني بيچاره تند تند كار مي كرد...تازه قربون صدقه ام مي رفت............

زندگي متاهلي جالبه ..از وقتي پاشو گچ گرفته و نمي تونه خم كنه من صبح به صبح قبل از رفتن سر كار بايد جورابهاشو پاش كنم ....پتو رو مي زنم بالا در حالي كه خوابه جورابهاشو پاش مي كنم و بعد مي رم........احساس مادرانه پيدا مي كنم وقتم جوراب پاش مي كنم

طبقه اولي مون يك دختر مجرده.....ني ني ديشب مي گفت اين دختره حال مي كنه هاااااااااااا...........گفتم دلت مي خواست اينجا هم خونه مجردي تو بود؟؟؟؟گفت : آره.............گفتم : خوب اگه بود چي كار مي كردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ني ني : تو رو مي اوردم

تا حالا چند بار سارا شب مونده خونمون...و نكته اش اينه كه من تشك ندارم تو خونم ...البته تشك خريدم اما خونه بابامه چون جاشو ندارم.........خلاصه اينكه شبهايي كه سارا مياد خونمون ۳ تايي با هم روي تخت دونفره مي خوابيم.....(سارا دوست صميمي منه مثل خواهرمه ما از ۳ يا ۴ سالگي با هم دوستيم)

 
 

یکشنبه 1387/10/22

شرط بندي

زندگي تو حالت روتين خودش داره مي گذره................البته نه روتيني كه خسته كننده و كسالت بار باشه...نه...خوبه.........

تو محل كارم ما ۷ تا خانوم تو يك اتاق هستيم جديدا نفر هشتمي به ما اضافه شده كه متولد ۵۲ و يك جفت دو قلو داره....و باعث شده بحث داغ اين روزهاي اتاق ما بچه دار شدن يا نشدن باشه....اينم بگم كه بقييه خانومهاي تو اتاق هم به غير از ۲ نفر متاهل هستند و ۲ يا ۳ ساله كه ازدواج كردن.........و كلا ما روزي يك بار به اين نتيجه مي رسيم كه بچه دار شدن يك اشتباه بزرگ زندگيه......در ارتباط با اين موضوع ديشب به ني ني مي گم : تو واقعا دلت هيچ وقت بچه نمي خواد؟؟؟

مي گه : نه ...مگه ديوونه ام...تازه هر وقت دلمون بچه خواست ...سگ مي خريم                    

ميگم : بعد من سگ رو به مامانت نشون بدم بگم اين نوه اتونه؟؟؟

اين روزا زدم تو كار شرط بندي........خيلي حال ميده.....البته تقصير ني ني شد.......داشتيم ماهواره اسكن مي كرديم كانال لايو تي وي پيداش شده ....گفتم اين ايرانيه بيارش جلو....گفت: نه اين ايراني نيست................گفتم : هست              گفت: اگه مطمئني بيا شرط ببنديم...........

گفتم : باشه سر چي؟؟؟                     گفت : هرچي تو بگي

يك نگاه به آشپزخونه انداختم ديديم يك تپه ظرف جمع شده..........گفتم : سر شستن ظرفها

چند لحظه بعد با شنيدن جمله كمكم ...من از خوشحالي مي رقصيدم و ني ني رفت تا ظرفها رو بشوره

شب دوباره داشتيم فيلم مي ديديم گفت: اين خانومه شيلا خداده..........منم فهميدم كه دارم دوباره به برد نزديك مي شم........گفتم : عزيزم اين شيلا خداداد نيست اما حاضرم شرط ببندم................اونم پر رو پررو گفت : باشه سر چي؟؟؟.................گفتم سر شستن پرتقالهاي رو بالكن.......................و بازم پيروزي ني ني بازم دستكش به دست رفت تو آشپزخونه............................تصميم دارم روزي چند بار باهاش شرط بندي كنم خيلي حال ميده كه جلو تي وي بشيني و همسر نازنينت بدون غر تند تند ظرفها رو بشوره و تو با مگاه تحسين آميز چاي بنوشي و نگاهش كني....................بس كه اين آقايون اعتماد به نفسشون زياده

۲هفته پيش به ضرب كتك و تهديد بردم آقا رو پاشو گچ گرفته حالا هر چقدر مي گم بيا بريم پاتو باز كنيم مي گه نه خوبه...نمي خواد ...تو اداره هيچ كس بهم كار نمي ده.....خيلي عاليه بزار فعلا بمونه...........فكر كنم بازم بايد با تهديد و كتك ببرمش پاشو باز كنه

تا به حال چند بار تو كامنتها واسم نوشتين چرا به همسرم مي گم ني ني .......اسم همسر من نيماست و من وقتي خودمو لوس مي كنم مي گم ني ني .........به خاطر همينم من تو اينجا ني ني صداش مي كنم......اسم منم موقع لوسي ناناست

 

 
 

سه شنبه 1387/10/10

بازي

الان كه مي خواستم آپ كنم يكهو فكر كردم كاش بازم الان يك بازي وبلاگي بود تا بازي مي كرديم.......نمي دونم چرا تو اين مملكت همه چيز مد شدنيه...مثلا چند وقت تب بازي وبلاگي بود هر بار كه مي خواستي آپ كني بايد تو يك بازي شركت مي كردي بعضي هاشون جالب و بعضبي هاشون خيلي كسالت بار بود....اما من چند روز پيش يك مسابقه تو ماهواره ديدم....جز سوال مسابقه نبود اما مجري مسابقه آخرش از برنده خواست كه ۴ تا از بهترين و بدترين اتفاقات زندگيشو بنويسه.....واسم جالب بود تا حالا به بهترينها و بدترينهاي زندگيم فكر نكرده بودم ........

۴ تا از بهترين اتفاقات زندگي من :

۱- قبوليم تو كنكور

۲ - استخدام در محل كارم

۳ - ازدواجم با ني ني جونم و روز عروسي

۴ - و....هنوز نيوفتاده........هر موقع افتاد مي نويسم

۴ تا از بدترين اتفاقات زندگيم :

۱ - فوت مادرم

۲ - روزي كه فكر كردم ني ني با كس ديگه اي دوست شده

۳ - ماجراي كيان(قبلا واستون نوشتم)

۴ - بازم اتفاق نيوفتاده و اميدوارم كه هيچ وقت اين اتفاق نيوفته

 

ني ني واسه پاش يك قرصي رو بايد هر ۱۲ ساعت يكبار بخوره....ازش پرسيدم قرصتو خوردي ؟؟

گفت : نه     گفتم : عزيزم الان واست ميارم

رفتم قرصشو برداشتم از يخچال يك ليوان آب ريختم ...قرص ني ني رو خوردم و نشستم رو مبل................ني ني با تعجب گفت : عزيزم قرصم؟؟؟؟                  من::خوردمش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

تو پست قبليم نوشتم در مورد بازاري ها مطلبي نوشتم كه مثل اينكه بعضي ها رو ناراحت كرد ...اول از همه مي گم كه من قصد توهين به هيچ كسي رو نداشتم و فقط چيزي كه ديدم رو نوشتم...دوم اينكه اگه كسي بهش برخورده ببخشيد....سوم اينكه اينجا يك محيط آزاده و من فقط خاطرات و اتفاقاتي رو كه به نظرم جالبه و دوست دارم به يادم بمونه مي نويسم ...فقط همين

راستي هر كسي خوشش اومد تو كامنتها تو بازي من شركت كنه...خوشحال مي شم ۴ تايي هاي شما رو هم بخونم

 

 

 
 

یکشنبه 1387/10/08

زندگي شلوغ

هفته گذشته ..از اولش با اتفاقات عجيبي شروع شد.........شنبه صبح بعد از شايد ۲ يا ۳ سال خواب موندم .....(چه دختر آن تايمي) عصري رفتم خونه ساعت ۴:۳۰ ...ديدم در خونه طبقه اولي بازه .....كسي هم خونه نيست ...دزد اومده بود ......خلاصه ۱۱۰ و انگشت نگاري و از اين چيزا...........

شبش شب يلدا بود...و ساعت ۳ خوابيديم و فرداش تو خواب رفتم سر كار از روز ۲ شنبه هم كه ني ني پاش اونجوري شد ....۳ شنبه دير رفتم سر كار....۴ شنبه نرفتم سر كار........و با تهديد و ارعاب ني ني مجبور كردم بريم تا پاشو گچ بگيريم....نمي دونيد چه كارهايي كرد تا اومد.....مثل بچه ها كه مي خوان آمپول بزنند.....همين طور من با لباس دور خونه دنبالش راه مي رفتم...........۴ شنبه...۵شنبه و جمعه هم مهمون داشتم.....تازه يك مجلس ختم هم رفتم...........

ختم پدر شوهر يكي از دوستام بود....و بسيار ديدني.........جلو در مسجد كلكسيون بنز و بنوه بود....ماشينهايي كه فكر كنم تو تهران فقط يكي يا ۲ تا ازشون باشه....قسمت زنونه سالن مد بود يك فشن واقعي از بوتهاي زمستوني و انواع پالتو.....با آرايشهاي بسيار زيبا و ديدني...همه خوشگل و خوش تيپ........آخر مجلس رفتم دم در قسمت مردونه تا به همسر دوستم هم تسليت بگم..........چشمتون روز بد نبينه........آقايون يكي از يكي درب و داغونتر..........كچل...شكم گنده.......كثيف......شلوار كرم چين دار با كاپشن سرمه اي با راههاي نارنجي و كتوني سفيد ...يك طرف كاپشن آويزون.......خلاصه قسمت مردونه كلكسيوني از عتيقه جات بود..........حالا فكر مي كنيد قضيه چي بود؟؟؟؟؟قشر پولدار و بازاري كشور بودند...........پول زياد ...زن خوشگل...ماشين آنچناني...ديگه احتياجي به لباس تميز نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا آخر سيزن ۳ لاست ديدم....واي كه چقدر اين سريال جذابه...ما كه هر شب انگيزه مون اينه شام بخوريم خونه رو جا به جا كنيم و لاست ببينيم.........مسخره ام نكنيدهااااا اما من عاشق كاراكتر جيمز فورد يا همون سايرم......ني ني اينقدر حسودي مي كنه....مي گه آدم پست فطرت تر از اينم تو اين سريال هست كه تو از اين خوشت مياد؟؟؟؟؟؟؟؟

يكي از دلايلي كه از زمستون بدم مياد اينه كه هر روز به سختي آدم بيدار مي شه ...منكه تمام هفته در انتظار ۵شنبه و جمعه هستم تا صبحش بخوابم

 

 
 

سه شنبه 1387/10/03

تكراري ها

بازم من يك موضوع تكراري آپم.......................

بازم................بازم .......پاي ني ني  همون طوري شد........نمي دونم چي بگم؟؟؟شكسته ؟؟در رفته؟؟؟ضرب ديده؟؟..........نمي دونم اونجوري شده....واسه سومين بار.................مشكل غضروف زانوشه.................اصطلاحا مينيسك زانو.................ديشب در حالي كه لاست نگاه مي كرديم و كاملا بي حركت محو فيلم بوديم دوباره مينيسك زانوش گرفت و شروع كرد به جيغ كشيدن...............اين سومين باره دفعه اول ۲ هفته قبل از عروسي.....دفعه دوم وسط ماه عسل و ديشب..بايد از زانو تا مچ پاشو گچ بگيره تا خوب شه اما.......................اينقدر اين آقايون سرتق(نمي دونم املاش درسته يا نه)هستند كه خدا مي دونه حاضر نيست گچ بگيره اما اين دفعه اينقدر تهديد كردمش ديگه بايد بگيره فردا مرخصي گرفتم ببرمش ..........................

شب يلدا سالگرد نامزدي مون بود ..............اولين سالگرد نامزدي..................خيلي خوشحال بوديم كه به سالگردهاي بعدي نرسيد..........................

گالوني يادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟بچه خواهرمو مي گم ...........رفته سوتين مامانشو برداشته به مامانش گفته اين شورت مي مي ته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ماماني:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ببخشيد جواب كامنتها  رو نمي دم و وبلاگهاتون سر نمي زنم ...........تو اداره سرم شلوغه و كلا زياد حس نوشتن ندارم.اما ميام

 
 

Weblog Themes By Pars Theme