تبليغاتX
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
   
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
 
 
آرشيو مطالب

آذر 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

تیر 1386

خرداد 1386

____________________
مطالب اخير

من اومدم

سالگرد عقد

توهم سی سالگی

مگه می شه مردها زن گرفتن یادشون بره

ناراحتی یا شادی

آخرین قسمت محل کار من

محل کار من 7

محل کار من 6

محل کار من 5

محل کار من 4

____________________
پیوندهای روزانه

در باب بکارت دختران:باکره ام پس هستم

واسه خودتون امضا ي ديجيتال بسازين

شما تو رختخواب مثل چه حيواني هستيد؟؟

سايت رسمي پائلوكئيلو

تعيين وزن مطلوب

كلي كتاب واسه دانلود

____________________
پیوند ها

باران

باور كن رفتنم را

خاتونك

من فقط يك زن

فرانكلين

خانم مارپل

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داريم

روز مرگي

يادداشتهاي من

'گيلاسي

من و آرش

روي ميز آشپزخانه

دختر ترشيده

همسايه هاي3 (نقد فيلمه)

ايده خانوم

روزهاي من

دزيره

چند قدم نزديكتر به خدا

رونالي

فضول خانوم

سوگلي

من زن ايراني

مشي خانوم

لحظه

دنياي ليلي

سوسن

گالكسي

وصل (M)

بي تو برگي زردم (نرگس)

من در اقيانوس زندگي مي كنم(پانته آ)

پندارهاي آرايه

شكوفه هاي بهاري

زندگي مشترك

من عاشق زني شوهر دار بودم

شرح زندگی من

خواهم آمد سر هر دیواری میخی خواهم کاشت

روایت یک زندگی 18 ماهه

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

چهارشنبه 1388/05/28

ناراحتی یا شادی

دیروز با همکارهام که ۶ نفربودیم رفتم دیدن یکی دیگه از همکارهامون که چند روز پیشش خاله و شوهر خاله اش بر اثر تصادف رانندگی فوت کرده بود و عزادار بود......کلا تسلیت گفتن واسه من خیلی سخته و معمولا این جور مواقع بی خودی خنده ام می گیره........................رفتیم تو اتاق تسلیت گفتیم و نشستیم...جو خیلی سنگین بود....یکی از بچه ها پرسید خاله تون تنها بودن تو ماشین؟؟؟؟....جواب: نه به همراه همسرشون بودن و ۲ تایی با هم فوت کردن.........ناخودآگاه صدای من شنیده شد...خوب چه خوب باهم بودن خدا رو شکر( منظورم به این بود خوب ۲ تایی با هم مردند و از هم جذا نشدند خوب خیلی بهتره)   ........دوباره فورا صدای همون همکارم که بچه هم داشتن؟؟؟...جواب : آره ۲ تا...............صدای من: بچه هاشون کوچک بودن؟؟؟...جواب نه.........بازم صدای ضایع من......چه خوب خدا رو شکر.......و این بار آرنجی که تو پهلوم فرود اومد بلند شو بریم بسه.....................اومدیم تو اتاق خودمون بچه ها سیاه شده بودند..............می گفتند یارو می گه علاوه بر خاله اش شوهر خاله اشم مرده تو می گی خدا رو شکر...................خوب شد نگفتی کاش بچه هاشونم مرده بودن..............

دیشب هم رفتیم خونه مادرشوهر گرامی...........از احوال خواهر شوهر گرامی پرسیدم.........مادر شوهر گرامی جواب داد: گل و بلبل...............صدای من: خوب خدا رو شکر...........بازم آرنجی که تو پهلوم فرود اومد صدای نی نی که زیر لب می گه: منظورش اینه که دعواست...................و حالا قیافه من و اینکه نمی دونم چطوری جمعش کنم...................

فردا شب شام مهمون دارم..........از اون مهمون سختها...................تازه امروز می خوام برم خرید.........

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme