تبليغاتX
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
   
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

تیر 1386

خرداد 1386

____________________
مطالب اخير

سالگرد عقد

توهم سی سالگی

مگه می شه مردها زن گرفتن یادشون بره

ناراحتی یا شادی

آخرین قسمت محل کار من

محل کار من 7

محل کار من 6

محل کار من 5

محل کار من 4

غصه دارم

____________________
پیوندهای روزانه

در باب بکارت دختران:باکره ام پس هستم

واسه خودتون امضا ي ديجيتال بسازين

شما تو رختخواب مثل چه حيواني هستيد؟؟

سايت رسمي پائلوكئيلو

تعيين وزن مطلوب

كلي كتاب واسه دانلود

____________________
پیوند ها

باران

باور كن رفتنم را

خاتونك

من فقط يك زن

فرانكلين

خانم مارپل

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داريم

روز مرگي

يادداشتهاي من

'گيلاسي

من و آرش

روي ميز آشپزخانه

دختر ترشيده

همسايه هاي3 (نقد فيلمه)

ايده خانوم

روزهاي من

دزيره

چند قدم نزديكتر به خدا

رونالي

فضول خانوم

سوگلي

من زن ايراني

مشي خانوم

لحظه

دنياي ليلي

سوسن

گالكسي

وصل (M)

بي تو برگي زردم (نرگس)

من در اقيانوس زندگي مي كنم(پانته آ)

پندارهاي آرايه

شكوفه هاي بهاري

زندگي مشترك

من عاشق زني شوهر دار بودم

شرح زندگی من

خواهم آمد سر هر دیواری میخی خواهم کاشت

روایت یک زندگی 18 ماهه

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

سه شنبه 1388/01/25

يك روز برفي بهاري

امروز روز خوبي شروع كردم...با اينكه صبح برف ميومد و منم سرماخوردم و زياد رو به راه نيستم اما هر چقدر صبح سعي كردم خونه بمونم و سر كار نرم اين عرق ملي نزاشت و اومدم سر كار .........

رفتم پيش دكتر اداره با دفترچه بيمه مستر ني ني..........بهش گفتم دفترچه بيمه خودمو گم كردم و اين مال همسرمه...واسم دارو نوشت و فردارو استعلاجي.... اما تو برگه استعلاجي نوشته خانم ني ني......فكر كنيد مثلا خانوم اصغر اكبري..................اول اسم پسرونه خانوم گذاشته و واسه من استعلاجي نوشته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ديشب رفتم خونه مامان ني ني ..........اونقدر كه قبل از رفتن عزا گرفتم بد نبود...البته خواهر كوچكش هم بود اما كاري به كار من نداشت و خوب هم بود....خدا رو شكر...............خونشون طبقه ششمه...تو آسانسور ني ني يكهو منو بغل كرد و شروع كرد به بوسيدن.......آروم هولش دادم عقب گفتم رژ لبم پاك شد..........تو چرا مياييم اينجا اينطوري مي شي؟؟؟؟؟؟؟؟دوتامون زديم زير خنده......هميشه خونه مامان ني ني به ياد ايام خوش دوستي بسيار خاطره انگيزه...........تو دوران دوستي من يواشكي ميومدم خونه ني ني ...واي كه اين پيش هم بودن چه لذتي داشت.........يادم تو دوران نامزدي بابام اينا رفته بودن مسافرت و ني ني شب اومد پيشم بمونه...آني كه زنگ زد بهش گفتم ني ني اينجاست و اومده شب بمونه.....من خيلي استرس دارم و مي ترسم هر لحظه بابا اينا بيان..........آني مي خنديد و مي گفت ديوونه خوش به حالت نمي دوني چقدر خوبه و شوهرشو صدا كرد و گفت ني ني رفته خونشون مي خواد شب بمونه ...اونم هيجان زده شد و كلي ابراز احساسات كرد...منم هاج و واج از اينكه اينا كه هميشه با همند چرا حسرت ما رو مي خوردند..................حالا مي فهمم....................الانم خوبه ...خيلي خوب ...اما اون يواشكي يك حال ديگه اي داشت..............ديشب تو خونه مامانش....هي دستمو مي گرفت و مي گفت واقعيه.........ما ازدواج كرديم.....................خيلي وقتها شبها كه با هم تا دير وقت فيلم مي بينيم فكر مي كنيم كه چقدر خوبه....ما واقعا ازدواج كرديم.....................گاهي ميگم يعني الان نبايد منو برسوني خونمون؟؟؟؟؟؟

ديروز تو فيس بوك يك تست بود شما چند درصد رواني هستيد؟؟؟؟من ۷۰٪ رواني بودم......................

تفاوت بين ديروز و امروزم خيلي زياده..........................

 

 

 

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme