تبليغاتX
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
   
مــــــــــــن آزادم!!!!!!!!!!
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

تیر 1386

خرداد 1386

____________________
مطالب اخير

سالگرد عقد

توهم سی سالگی

مگه می شه مردها زن گرفتن یادشون بره

ناراحتی یا شادی

آخرین قسمت محل کار من

محل کار من 7

محل کار من 6

محل کار من 5

محل کار من 4

غصه دارم

____________________
پیوندهای روزانه

در باب بکارت دختران:باکره ام پس هستم

واسه خودتون امضا ي ديجيتال بسازين

شما تو رختخواب مثل چه حيواني هستيد؟؟

سايت رسمي پائلوكئيلو

تعيين وزن مطلوب

كلي كتاب واسه دانلود

____________________
پیوند ها

باران

باور كن رفتنم را

خاتونك

من فقط يك زن

فرانكلين

خانم مارپل

من و همسرم عاشقانه هم را دوست داريم

روز مرگي

يادداشتهاي من

'گيلاسي

من و آرش

روي ميز آشپزخانه

دختر ترشيده

همسايه هاي3 (نقد فيلمه)

ايده خانوم

روزهاي من

دزيره

چند قدم نزديكتر به خدا

رونالي

فضول خانوم

سوگلي

من زن ايراني

مشي خانوم

لحظه

دنياي ليلي

سوسن

گالكسي

وصل (M)

بي تو برگي زردم (نرگس)

من در اقيانوس زندگي مي كنم(پانته آ)

پندارهاي آرايه

شكوفه هاي بهاري

زندگي مشترك

من عاشق زني شوهر دار بودم

شرح زندگی من

خواهم آمد سر هر دیواری میخی خواهم کاشت

روایت یک زندگی 18 ماهه

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

یکشنبه 1388/01/30

دلسوزي

جمعه شب حدود ساعت ۵/۱۲از ميدون ونك اومديم پايين ديديم ترافيكه......با تعجب پرسيدم ..اين وقت شب چرا ترافيكه؟؟؟؟...ني ني گفت اونجا رو نگاه كن!!!!!...........چند تا دخترخانوم...از نوع معلوم الحال..اما خوش هيكل....خوش تيپ ...از دور كه خوشگل هم به نظر مي رسيدن...........ايستاده بودن كنار خيابون و يك ترافيك شديد از مدلهاي مختلف ماشين با سرنشيناني در تمامي رده هاي سني  از ۲۰ تا ۶۰ ..........خلاصه اينكه منظره اي بود بس ديدني...........

من هميشه با ديدن اين نوع دخترا اولين حسي كه بهم دست ميده دلسوزيه....اصلا هم نمي تونم ازشون بدم بياد چون اگه از زور بدبختي نبود كه اينكاره نمي شدن؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر من هيچ كس واسه عشق و حال ساعت ۱۲ شب جونشو تو دستش نمي گيره كنار خيابون بياسته!!!!!!!!!!!!!!!!

ني ني كه ديد من دارم واسشون دلسوزي مي كنم گفت دلت واسه اينا نسوزه اينا هر كدوم واسه خودشون يك گرگ هستند.......همه شون چاقو دارن ........من كه فكر مي كنم بايدم داشته باشن اگرم گرگ هستند جريان اون ضرب المثله كه مي گه اينقدر مار خورده تا خودش افعي شده ........

جريان چاقو منو ياد زماني انداخت كه دانشجو بودم و تو مدرسه درس مي دادم ....يكي از مدرسه ها يك دبيرستان دخترونه بود تو نظام آباد.............من كامپيوتر درس مي دادم..........چون تفاوت سنيم با شاگردهام كم بود خيلي با هاشون دوست بودم......يك روز آخر ساعت كه منتظر بوديم تا زنگشون بخوره چشمم به يك چيز عجيب تو دست دخترا افتاد .....گفتم اون چيه؟؟؟؟اون دختر در حالي كه اونو تو دستش مي كرد تا به من نشون بده گفت پنجه بوكس..........گفتم اينو از كجا آوردي؟؟؟گفت مال خودمه...........گفتم به درد چي مي خوره؟؟؟..........گفت لازم مي شه شايد بخوام حال كسي رو بگيرم...........گفتم بلدي باهاش بزني؟؟..................گفت بله از دادشم ياد گرفتم................بچه ها كه قيافه متعجب منو ديدن واسه اينكه منو از اين حالت تحجر در بيارن گفتن اين كه چيزي نيست ما چاقو ضامن دار هم داريم..........طولي نكشيذ.....كه هر كدوم يا چاقو يا پنجه بوكس از كيفشون در آوردن.........فكر كنم از كلاس ۴۰ نفري حداقل ۲۰ نفر يا پنجه بوكس يا چاقو ضامن دار داشت...........به يكي ديگه اشون گفتم بلدي با اين چاقو بزني؟؟؟؟گفت بله.....و شروع كرد روش زدن با چاقو و جاهاي مناسب براي زدن رو توضيح دادن.....مي گفت دخترا بايد اينطوري دستشون بگيرن اما پسرا اينطوري مي گيرن....دخترا اينطوري زورشون بيشتر مي شه...........گفتم تا حالا ازش استفاده كردي..........گفت بله.........يكبار دوست پسر دوستم  كه با هم دعواشون شده بود دفتر خاطراتشو برداشته بود و بهش پس نمي داد با هاش قرار گذاشتيم ......دفتر خاطراتم با خودش آورده بود هرچي گفتيم بده نداد منم با نوك چاقو زدم تو بازوش و دوستم دفترو كشيد و دوتايي دويديم.....................

نمي دونم چرا جديدا هرچي مي پزم مي سوزه و ني ني بيچاره مجبوره نون و ماست بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟البته من اصلا دست پا چلفتي نيستم فقط خوابالو جديدا خواب آلو شدم............

 

 

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme