|
|
نمي دونم |
 |
|
روزها تند و تند ميان و ميرن منم تو يك پيك شديد كاري تو محل كار و يك زندگي روتين تو خونه گير افتادم......به غير از محل كار كه كارم به شدت زياد شده اما كلا روزگار آرومي رو مي گذرونم.......البته اين روزهاي گذشته كار زياد تو محل كار و بعدش شام و نهار درست كردن و خانه داري خيلي خسته ام كرده به خصوص با شلختگي هاي اين پسر بچه اي كه اسمش شوهره.....................
ديشب رفتيم رانندگي آخه من از رانندگي خيلي مي ترسم ...اينقدر غر زد كه داشتم ديوونه مي شدم..............خودش فشار مياره كه تو چرا رانندگي نمي كني بعدشم خودش.....غر مي زنه توقع داره منم حرفه اي باشم..............بايد تا آخر خرداد پاشو عمل كنه و تا يك ماه و نيم بعد از عمل نمي تونه رانندگي كنه من بايد جبران كنم.............
بازم با خواهر كوچيكه ني ني در وضعيت چشم و ابروي نازك به سر مي بريم.........خانوم زنگ زده كه لطفا از اون سرويس غذاخوري كه واسه جهازم خريدم يك ست كامل بخر....بيار .......داشتم از عصبانيت مي تركيدم.....درسته كه من محل كارم بازاره اما حمال كه نيستم........شوهر خانوم غيرتيه خوشش نمياد همسرش بياد بازار بعد من بايد برم واسشون خريد كنم تازه كساني كه بازار خريد كردن مي دونند كه بردن تا خونه از اينجا چه پروسه سختيه...........منم لجم گرفت به شوخي گفتم عزيزم به همسر غيرتيت بگو من نبايد خريد خونتونو بكنم خودش بياد..........اما بازم با پررويي حرف من نشنيده گرفت و گفت برو بخر...........منم زنگ زدم به ني ني و جريانو گفتم اونم گفت بي خيال نمي خواد بري حق با توست...من خودم بهش مي گم تو نمي خري....................تازه شب ني ني يك كاري داشته ميره يك سر خونشون اونم شروع مي كنه از من شكايت كردن كه زنت گفته به همسرغيرتيت بگو من نبايد خريد خونتونو بكنم خودش بياد ...ني ني هم گفته خوب راست گفته ديگه....................
خيلي خاله زنكي شد...ببخشيد.....
بعضي از بچه ها كامنت خصوصي ميزاند يه چيزي سوال مي كنند يا يك چيزي مي خوان اما هيچ وسيله ارتباطي به من نمي دن ...نه تلفن نه آدرس ميلي...بابا من چطوري با شما كانكت شم....باور كنيد من بي ادب نيستم جواب ندم اما يه چيزي به من بدين ديگه
|
|
|
|
|
|
| |